هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

187

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

را بدست گرفت ) . اين روايت را ابن جرير در تاريخ خود نقل كرده و سپس مىگويد : جز اينها نيز گفته شده خلاصهء روايت ديگر اين است كه عبد العزيز ابن حازم از پدرش روايت كرده كه مىگويد به سهل بن سعد الساعدى گفته شد برخى از امراى مدينه از تو مىخواهند كه بر منبر به على دشنام دهى و او را ابو تراب خطاب كنى . مىگويد به خدا سوگند كه تنها رسول خدا او را بدين نام خوانده است گفتم : چگونه بوده است آن ؟ گفت : على ( ع ) بر فاطمهء زهرا وارد شد و سپس از خانه بيرون گرديد و به مسجد رفت و در سايهء ( ديوارهاى ) مسجد بخواب رفت ، آنگاه پيامبر خدا بر فاطمه وارد شد و در مورد على ( ع ) پرسيد به او گفت : او آنجا در مسجد خوابيده است ( دراز كشيده است ) پيامبر خدا پيش رفت و او را در حالى كه پيراهنش از رويش پس رفته بود يافت و به او گفت : برخيز يا ابو تراب ! سوگند به خدا كسى جز پيامبر خدا او را بدين نام نخواند و اين نام را از همه بيشتر دوست مىداشت . اين دو روايت با يكديگر منافاتى ندارند زيرا ممكن است نخستين بارى كه او را بدين نام ( ابو تراب ) ناميد بنا به روايت عمار ياسر در غزوهء العشيره بوده است كه سخن مشهور خود را نيز در همانجا به زبان آورد و فرمود : سياه‌بخت‌ترين مردم كسى است كه محاسن ترا به خون سرت ، آغشته مىكند كه از دلايل نبوتش بشمار مىآيد و هنگامى نيز كه او را بر زمين خاك‌آلود مسجد خوابيده ديد كه پيراهنش از رويش به كنار رفته و خاك بر پشتش نشسته به همين نام صدا زده باشد . ولى ابن هشام به نقل از ابن اسحاق مىگويد كه گروهى از بستگانش به وى گفته‌اند پيامبر از اين روى على را « ابو تراب » ناميد زيرا هر زمان كه على با فاطمهء زهرا اختلافى پيدا مىكرد و سخنى از وى مىشنيد كه نمىپسنديد يا رفتارى بر خلاف ميلش داشت هيچ سخنى به او نمىگفت و عكس العملى نشان نمىداد جز اينكه به هنگام خشمگين - شدن مشتى خاك بر مىداشت و بر سر مىگذاشت و هرگاه پيامبر على را در اين وضع مىديد متوجه مىشد كه از فاطمهء زهرا ( س ) دلگير است و به او مىگفت : ترا چه مىشود اى ابو تراب ؟ بدون ترديد اين روايت جعلى است و امكان دارد كه ابن اسحاق آن را از روايتهاى عروة بن الزبيرى گرفته باشد كه در سيرهء خود بسيار از او نقل كرده است و در بيشتر رواياتى كه آورده ، بر وى اعتماد كرده است ؛ روشن است كه اين عروة بن الزبير ، به عمد ، بر على ( ع ) دروغ مىبست و گاهى نيز مطالبى روايت كرده كه به او و خاندانش ،